نویسندگی
سلام پرسشی داشتم ازتون ، چطور ممکنه یه مبحث اساطیری رو به مفاهیم فلسفی و بنیادین تاریخ بشریت ربط بدهیم ؟ این دو هیچ سنخیت و تفاهمی در ظاهر امر ندارن . اصلا چنین چیزی امکانپذیر هست ؟ اگر که پاسخ شما مثبت بود فقط برام یه دونه مثال بیارید . ممنون از جواًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًَِِِِِِِِبی که خواهی داد . من شایسته_فخرانزر از مریوان دانشجوی ترم پنج مدیریت بازرگانی / Comment finish
_ًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًُُُُِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِّّّّّّّّّّّّ.ًًًًًًًًَُِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِّّّّّّّّّّّ:ُُُُُُُُُُُُُُُُُُاًًًًًًًًًًًًًًًُِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِّّّ'ًً
-:¤◆◇◆¤:-
ًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًُُُُُِِِِِِِِِِِِِِِِِِّّّّ.ًًًًًًًَُُِِِِِِِِِِِِِِِّّّآًًًًًًََََََََُُُِِِِِِِِِِِِّّّ
شیطان در روایت های اساطیری ایران باستان و حتی درون داستانهای شاهنامه فردوسی نمادی از دروغ و پلیدی به واژه کشیده شده که همراستای خونخوارگی و بیرحمی و اوج پلیدی و سیاهی خلق شده و حال در داستان های اساطیری سرزمین های دیگر دور تر از ایران ان دوران و در قرن های بعد تقریبا در حدود هفت قرن پس از شاهنامه فردوسی درون سرزمین های امپراتوری عثمانی و جایی که امروزه کشور رومانی می نامیم و قسمتی از انجا ملقب به
منطقه کوهستانی کوچولویی هست بنام ترانسیلوانیا . این منطقه در کشور رومانی امروزه قرار دارد ولی در قرن پانزدهم میلادی یعنی حدود ۵۲۰ سال قبل قسمتی از قلمروی امپراتوری عثمانی محسوب میشد . این منطقه توسط خاندانی حکمرانی میشد به نام خاندان دراکو . بی نهایت خونخوار و بی رحم و بی عطوفت بودن و به صغیر و کبیر رحم نمیکردن . اون قبیله و قوم لباس هایی مثل شنل های بلند چرم مشکی تن میکردن و حتی برای جلوگیری از ضربات غافلگیرانه از پشت سرشون راه حلی پیدا کرده بودن و پشت شانه های شنل رو طوری طراحی میکردن که انگار پشت سر یک علامت ضربدر بزرگ در زیر لباس شنل خود پنهان کرده باشند اون علامت ضربدر ماحصل دو شمشیر نصف و نیمه بود که بشکل ضربدر زیر لباس دوخته میشد و فقط کارایی محافظت از گردن و پشت سرشون رو برعهده داشت . بنابراین با قبیله خونخوار و بی رحمی مواجه هستیم که عین خفاش ها تن پوشی چرمی به رنگ شنل تن میکردند و در سیاهی شب کمین کرده و هر رهگذری رو می کشتند و اموالش رو غارت میکردن . علامت طراحی شده پشت ارنج و شانه هایشان نیز انان را بیشتر لز پیش شبیه به خفاش کرده کرده بود . اونها خودشون رو اژدها می نامیدند . .
رییس این قبیله ظاهرا دوزار سواد داشت یا که لااقل علاقه به داستان سرایی و یا داستان خوانی داشت چون به هر روش و طریقی که بود ایشون با نام ضحاک آشنا بود . به طریقی که من واقعا نمیدونم چگونه ، چطور ، چه کسی و چه زمانی چه شرایطی رخ داده بود که نشسته بود براش از شاهنامه فردوسی و کاراکتر ضحاک نقل کرده بود . این رییس قبیله اسم فرزندش رو با افتخار "ضحاک" میگذاره و لپ کلام الگوی خودشو و مسیرش رو انتخاب کرده بود بعبارتی دیگر ایشون مسر بوده نقش منفی تاریخ را بدهند به ایشان . دراکو ضحاک یا شایدم ضحاک دراکو نام گرفت فرزند نو رسیده . خلاصه الستون ولستون یه خونخوار جدید برسون . ضحاک که رفت خونه ی بخت و صاحب پسر شد اسم پسرش رو گذاشت دراگون . یعنی اژدها .
اواخر قرن پانزدهم بود و این وارث وحشی و قاتل و بیرحم به سن بلوغ رسید و اول از همه آقایی کرد و پدر خودشو بقتل رسوند و جلوی چشم تمام قبیله خون پدرشو از قسمت گردن مکید . چیزی شبیه به خون آشام بود لایف استایلش احتمالا . اون انچنان قتل و غارت و خون مقتول ها رو نوشید که تبدیل شد به نماد وحشت در ان منطقه کوهستانی از امپراتوری عثمانی . رغیب هم نداشت و قلمروش گسترش پیدا کرده بود و جامعه ساکن در اون منطقه لحظه ای آسایش نداشتن از دست این حاکم دیوانه و جانی یعنی دراکو . به هر دلیل خودنمایی میکرد . سپس تاج ساخت و قفلی زد که می بایست تاج گذاری کنم و بشم پادشاه ترانسیلوانیا . همه از ترس اطاعت کردن و تاج رو یه بخت برگشته ای گذاشت روی سرش و همون لحظه با لگد یارو رو از بالای صخره پرت کرد ته دره . احتمالا حضار و افرادی که نظاره گر بودند از شدت وحشت مثل مجسمه خشکشون زده بود ولی چاره ای نداشتن جز اینکه تشویق کنند و کف بزنند . .. . . طبق روال معمول افراد در صف اول دستمال به دست ایستاده بودند و همزمان با کف زدن و تشویق شروع کردن به شعار های صد تا یه غاز . و این میان پادشاه خونخوار و خودخوانده به حضار و عزیزانی که در انجام ان مهم به او یاری رسانده بودند با صدای بلند اعلام کرد که او به احترام جد بزرگوار و خونخوارش دراکو خان ، اسم خود را می گذارد دراکو + لا . .یعنی دراکو کوچک . اینجا بود که شخصیت و کاراکتر تاریخی به اسم دراکولا خلق شد . کار ندارم که اون چقدر جنون داشت و بی رحم بود ، هرکی میداند با کارنامهء اعمال خودش . ولی او چه کرد و چه شد را کار نداریم. هرچه کرد به خود کرد . ما سرمون توی کار خودمون باشه ، چون والا از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون ما هم در زمانه ی مشابهی داریم زندگی میکتیم ، یه خونخوار بیرحم داریم نوک حرم قدرت . یکی که صبح تا شب میگه مرگ بر اسماعیل ، مرگ بر اصرافیل ، مرگ بر فلانی ، ولی در عوض مردم خودشو مبتلای به مرگ میکنه . یک خونخوار که از بس تک و پهلوی قوم صهیونیست رو انگشت کرد که یارو اعصاب معصاب ماشین حساب اومد و کل یه کشور و عراضی اشغالی و غیر اشغالی رو شخم زد و صاف کرده توی نوار غزه . انشالله سال دیکر همین موقع محصولات هویج و چغندر و توروپ رو بردلشت میکنه از زمین کشاورزی غزه .
بگذریم . بحث سیاه سفید یا سیاسی ممنوع ....
خب میرسیم قرن ۱۹ میلادی و نویسنده ای به اسم "برام اسکوتر" میاد و از آوازه ی وحشت انگیز و رعب آور دراکولا استفاده میکنه و شخصیت دراکولا رو به عرصه داستان تویسی میاره ، کاراکتر موفق دراکولا خلق میشه. . دلیل های نهان و گاه آشکار و عیان زیادی هستن که سبب موفقیت این کاراکتر در ادبیات داستانی شدند .
مثلا تشبیه تنپوش چرم مشکی اون طایفه به مصداق تصویری از یک خفاش شبگرد و خونخوار . یا حتی همین صفت خونخوارگی در خفاش ها و اون خاندان بدنام . اللخصوص پسر ولاگ چهارم یعنی همون آخریش . دراکولا . شبرو بودن هر دو مورد . هم خفاش . و هم اون قاتلین رُعب انگیز . دندان های نیش و اضافه ای که سبب شباهت دراکولا به خفاش شده بود . (البته بنده قصد جسارت ندارم به ایشان ، امیدوارم تبلیغات منفی محسوب نشه و کسب و کار خفاش های عزیز کسات نشه ) ما کسی رو از یه جرعه خون خوردن حلال وار نینداخته باشیم و نون کسی رو آجر نکرده باشیم. ضمنن دراکولا در معنی لغت یعنی اژدهای کوچک .
خب اینجا ما الگوبرداری وارونه رو شاهد بودیم توسط جد بزرگوار و خونخوار اعظم ولاگ اول در خاندان دراکو . چون متاسفانه حس همزاد پنداری با کاراکتر ضحاک در شاهنامه . و الگوبرداری از او .
سپس در قرن ۱۹ میلادی ، ریزبینی و نکته سنجی ظریف از سمت نویسنده Beram Scoter و خلق شخصیت جهانی و موفقی به اسم دراکولا .
پس اگر خواستید الگو برداری کنید لطفا نرید ملعون زمانه رو انختاب نکنید . با تشکر .
بیرایم اسکوتر را چرا در محتوای آموزشی خودتان ستایش کردید؟ اون مگه چی کرده ؟ چرا از نویسندگان مسلمان نام نمیبرید ؟ چرا از شخصیت های تاریخ اسلام مثل سلمان فارسی مثال نمیزنید . مگه شما مشکلی با ظهور و فراگیری اسلام در کل جهان دارید ؟
درود دوست عزیز . از این فاز بیا بیرون. به عقاید و شخصیت دیگران بدبینانه نگاه نکن . من با توجه پرسشی که مطرح کردی باید بگم که خوشحالم و ازت ممنونم که شک و شبهه خودت رو محترمانه در قالب یک پرسش ارائه کردی . این نشانی از شهامت و صداقت بالای شماست . امیدوارم همین میزان هم از منطق برخوردار باشی و پاسخ منو بپذیری .
پاسخ :
بایرم اسکوتر نویسنده ای نچندان معروف است . بنده وقتی دنیا امدم او یک قرن پیش فوت کرده بود . هیچ نکته شگفت انگیزی در مورد او وجود ندارد و من نیز او را ستایش نکردم. بلکه محتوای اموزشی ما پیرامون ریشه ی واژه ها و وامداری واژگان از ادبیات های سرزمینی دیگر و میزان قدرت نفوذ شخصیت ضحاک از شاهنامه فردوسی به سمت ادبیات غرب صحبت به میان اورده بودم . و محتوای اموزشی مورد اشاره ی شما صرفا برای اهمیت مقوله ی فنی در فن نویسندگی تهیه و تولید شده بود تا ارزش و اهمیت الگو برداری از شخصیت های تاریخی و اساطیری را به مخاطب یاد اور شود . و بعنوان نمونه چند شخصیت در ادبیات داستانی را مثال زدم و به موارد مختلفی مانند رومییه و ژولیت به پنی کی یو به شخصیت زوج کلاهبردار گربه ننره و روباه مکار اشاره کردم (حال شما میفرمایید ان میان جای شخصیت های تاریخی اسلام مانند سلمان فارسی خالی است ) فرمایشتان متین . ولی این عقیده و نظر شخص شماست . بنده مسولیتی بر عهده نمیگیرم.
شما میگویید چرا از براماسکوتر نام اوردم . خب چون خالق شخصیتی موفق بنام دراگولا در عرصه ادبیات داستانی و ادبیات نمایشی بین الملل بود.
کل محتوای بنده شامل روایت ساده ای بود اینکه در قرن فلان در زمان امپراتوری عثمانی در جایی به نام ترانسیلیوانیا (رومانی امروزی) منطقه ای کوهستانی وجود داشت که توسط خان و امیریه و حاکم خونخواری بنام دراکو مدیریت میشد . دراکو در خونخواری معروف بود و بر علیه امراتوری عثمانی می جنگید . او توسط یک جهانگرد ادیب و ناشناس بطور تصادفی از داستان های شاهنامه فردوسی شنید و متوجه ی شباهت خودش با شخصیت اساطیری ضحاک شد .
او نام فرزند خودش را ولاگ گذاشت . و نوه ی او ولاگ سوم بود که به احترام عظمت و خونخوارگی و جنایات پدربزرگش نام خودش را به دارکو + لا تغییر داد . یعنی دراکوی کوچک . او انچنان جنایات و خونخارگی و بدنام بود که نامش در تاریخ بعنوان جانی ترین رهبران دنیا تعیین شد .
قوم دراکو همواره شنل مشکلی تن میکرد . شبیه خفاش های خونخوار در نیم شب بر سر رهگذران فرود امده و انان را به قتل و اموال شان را غارت میکردند .
چند قرن گذشت و نویسنده ی بریتانیایی بنام بایراماسکوتر در کتاب موفق خودش یک شخصیت به نام دراگولا با شمایل خفاش خلق نمود .
دوست عزیز شما میفرمایید چرا ذکر مثال پیامبر محمد ص را اشاره نکردم . یا چرا از سلمان فارسی نام نبردم . والا این نظر شخصی شماست . من قضاوت یا داوری نمیکنم . ولی مبحث محتوای مورد نظر پیرامون پروسه ی تبدیل شخصیت های اساطیری (ضحاک) به شخصیت های حقیقی و تاریخی با تشابهات بالا (دراکولا) و طریقه ورود مجدد انان بعد قرن ها بشکلی جدید به عرصه ادبیات داستانی (شخصیت خفاش خونخوار انسان نما دراکولا از بایرم اسکوتر) بودش . من واقعا نمی دانم چگونه و جای کدام یک از شخصیت های ذکر شده باید از شخصیت سلمان فارسی استفاده کنم . و چه ربطی دارد اصلا ....





هخخخح جالب بود